تبليغاتX
 پرتگاه
 

تعبیر

... این "احساس کوفتی" که شما از اون حرف می زنی،

قطاری بود که اومد و از روی جسد آغشته به روحم گذشت !

چی مونده ازش ؟

یک نفس، حسرت،

یک نگاه، تمنا،

یک قدم نزدیک تر، به خودم،

یک قدم دورتر، از تو !


پ.ن. : نمیدونم چی شد که "گذشتن از تو" رو "از خودگذشتگی" تعبیر کردم.



 

نوشته شده توسط پرت در 88/08/18 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت


پاداش

لذت نفس کشیدن تو هوایی که متعلق به ما نیست،

هر چقدر که هوا تازه تر باشه،

خنک تر،

آزاد تر،

حس افسوسش بیشتر !

اصلاً ما مالک چقدر از هستی خویشیم !؟

شاید تنها ملک ما تنی باشه فرسوده از سرنوشت اجباری !

شاید فقط بارکش این تن باشیم،

هرچه هستیم، مالک چیزی به اسم روح نیستیم !

روح توهمی از ندانسته های ماست !

آرزویی برای داشتن چیزی فراتر از یک جسم فانی

اما فانی تر از هر چیز همین روح توهمناکمان است،


تبریک میگم !

تولد یک حس نو و مرگ یک رویای باطل رو !!!


پ.ن.: شاید بهتر باشه کمی سنگدل تر باشیم.

پ.ن.: آخرین پاداش مرده این است که دیگر نمی میرد ! حداقل مسحق این پاداش هستم.






 

نوشته شده توسط پرت در 88/08/15 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت


ممنوع

لعنت به ما آدما
لعنت به همه این لحظاتی که سلول سلولِ تنم ازش متنفرن
ای کاش راهی برای برگشت وجود داشت
یا حتی راهی برای نرفتن


پ.ن. : سنگین تر از همیشه شدم

جلوی هر دلی هم که ترمز میزنم بالاش تابلو زده :

"تخلیه نخاله ممنوع !!!"





 

نوشته شده توسط پرت در 88/07/20 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت


درکِ درد یا دردِ درک

خیلی سخت بود لحظه ایی که درک کردم،


" همیشه لازم نیست سعی کنم بهترین آدم دنیا باشم "


پ.ن. : گاهی بهترین آدمای دنیا به غیرقابل تحمل ترین آدمای دنیا تبدیل میشن،

اون وقت دردشون میگیره از اون همه تلاش برای اثبات خوب بودن.

چه بی رنگ میشه محبت کردن در این لحظات



 

نوشته شده توسط چرت و پرت در 88/07/11 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت


شاید زندگی

باز دوباره شبهای یخ زده از سکوت و چشم های بسته،

قدمهایی که نشمرده در عبور از خیابانهای پر از ازدهام پیاپی می گذرند

ایستادن در انتهای صف مسافران،

کاش هیچ وقت این صف به انتها نرسد

شاید راه مقصد تا به قیامت باشد

ای کاش باشد ...

کاش هیچ وقت نجوای صدای بی هجوم ذهنم آرام نگیرد

مگر شنیدن صدای نفس هایم در این غوغای سکوت و یخ زدگی چه لذتی دارد ؟

وقتی که حتی گوشهایم نای ناله کردن ندارند

حتی حرمت نشنید را هم حفظ نمی کنند

دنیایی دیگر ...

شاید زندگی

قسم می خورم که بهتر از این آفریده شده بودم


سیلاب کلمات جاری است و هر کلمه برای نوشته شدن تاب نمی آورد

شاید نظم بهم ریخته این جملات علاج چشمان خسته ام شود


مقصد مهم نیست،

نه نیست

مهم نرسیدن است

هیچ وقت نرسیدن


پ.ن. : نمیتونم بگم که بدبختم

شاید اونطور که من می خوام خوشبخت نیستم

از دید هزاران نفر شاید خوشبختم

اما از دید یک نفر نیستم

شاید این هم یک مدل از بدبختی باشد




 

نوشته شده توسط پرت در 88/06/11 ساعت 8:31 موضوع | لینک ثابت